انسان تنها نشسته بود ..با غم و اندوهی فراوان..همه حیوانات دور او جمع شدند گفتند . ما دوست نداریم تو رو غمگین ببینیم .. هر ارزوی داری بگو تا براورده کنیم .. انسان گفت بمن قدرت بینائی عمیق بدهید .. کرکس گفت بینائی من مال تو ..انسان گفت میخواهم نیرومند باشم .. پلنگ گفت ! مانند من نیرومند خواهی شد .. انسان گفت می خواهم اسرار زمین را بدانم .. مار گفت نشانت خواهم داد ..سپس !! همه حیوانات رفتند .. و وقتی انسان همه این هدایارو گرفت . رفت .... و انگاه جغد به بقیه حیوانات گفت . انسان دیگر خیلی چیز ها رو میداند و قادر است کارهای زیادی بکند .. ناگهان من ترسیدم !!! گوزن گفت انسان به انچه میخواست رسید .. ایا؟ دیگر غمگین نخواهد بود ؟ جغد گفت نه ! حفره ای در درون اسان دیدم .. اشتیاق و حرصی شگرف که کسی را یارای .. پر کردن ان حفره نیست .. همان چیزی که او را غمگین خواهد ساخت . حرص او بیشترو بیشتر خواهد شد . تا روزی که دنیا خواهد گفت .. من دیگر چیزی ندارم که به تو ببخشم همه چیز تمام شده است ...
+ نوشته شده در سی و یکم خرداد 1386ساعت 16  توسط پدرام
|
کاری انجام بده که هرگز فراموش نشی...
+ نوشته شده در بیست و نهم خرداد 1386ساعت 9  توسط پدرام
|
وجدان پاک راحت ترین بالشی است برای خواب
+ نوشته شده در بیست و نهم خرداد 1386ساعت 9  توسط پدرام
|
دوست داشتن كساني كه دوستمان دارند كار بزرگي نيست مهم ان است كه آنهائي را كه ما را دوست ندارند دوست بداريم
+ نوشته شده در بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 22  توسط پدرام
|
راه انباشتن زندگی با عشق، بسیار ساده است اگر عشق بیشتر می خواهید عشق بیشتر بدهید
+ نوشته شده در بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 22  توسط پدرام
|
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
+ نوشته شده در بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 22  توسط پدرام
|
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم
+ نوشته شده در بیست و ششم خرداد 1386ساعت 9  توسط پدرام
|
عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است
+ نوشته شده در بیست و ششم خرداد 1386ساعت 9  توسط پدرام
|
اگر کسي مي گويد که براي تو مي ميرد دروغ ميگويد!!! حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي مي کند
+ نوشته شده در بیست و ششم خرداد 1386ساعت 9  توسط پدرام
|
نرسیدن مجنون به لیلی باعث شد. تا قصه ها دراز شود چون از این نوع عاشقها همیشه در صحنه عشق بوده و هست.. وقتی ۲ تا عاشق به هم میرسند عشق میمیرد
+ نوشته شده در بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 9  توسط پدرام
|
شکستن احساس فقط از دست یک عاشق بر میاد
+ نوشته شده در بیست و یکم خرداد 1386ساعت 16  توسط پدرام
|
وقتي زندگي صد دليل براي گريه کردن به تو نشون مي ده...تو هم هزار دليل براي خنديدن به او نشون بده
+ نوشته شده در شانزدهم خرداد 1386ساعت 17  توسط پدرام
|
سلام _امشب شب عجيبي خواهد بود دلها همه مدينه است اسمان .اين شبها که مي رسد عجيب بي قراري میکند و زمين داغ دلش تازي مي شود.وزخم شرمش .سرباز ميکند .ملکوتيان حق دارند سر بر ديوار عرش بگذارند و هاهاي گريه کنند .و تنها خداست که ميتواند تسلاي دل علي باشد ماه حق دارد که گوشه اختفا را بر گريه اختيار کند و ستارگان چه کنند .اگر سر بر شانه يکديگر نگذارند و مصيبت را زبان نگيرند .ان خانه نميدانم ان شب به چه قدرتي بر پاي ايستاد ه بود.ان مدينه چه مدينه اي بود که چنين مصيبتي را تاب اورد ودر هم نشکست ان چه قبرستاني بود که سرچشمه عصمت را در خويش فرو برد ودم بر نياورد .ان چه خاکي بود که به خود جرات داد.فاطمه را از علي جداکند.چرا ان خانه بر جاي ماند ؟چرا مدينه ويران نشد؟چرا اسمان در خود نپيچيد؟چرا بغض زمين نترکيد ؟ چرا عالم فرو نريخت؟
+ نوشته شده در پانزدهم خرداد 1386ساعت 14  توسط پدرام
|
عشق هم افیون است
+ نوشته شده در نهم خرداد 1386ساعت 0  توسط پدرام
|
زندگی بدون خطا شبیه عروس بدون جهیزه است
+ نوشته شده در هفتم خرداد 1386ساعت 16  توسط پدرام
|