زندگی را یک فرمان جدی بگیرید !! هر کسی از این فرمان نا فرمانی کند .هر گز به ان فرمانی نخواهد رسید
+ نوشته شده در بیست و نهم بهمن 1385ساعت 7  توسط پدرام
|
از مخالفت نه هراسید . زیرا وقتی بادبادک بالا میرود که با باد مخالف روربرو شود
+ نوشته شده در بیست و نهم بهمن 1385ساعت 7  توسط پدرام
|
چه سخت است زندگی هنگامیکه ما احساس کنیم در زیر اسمان کسی نیست که ما را دوست بدارد
+ نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 15  توسط پدرام
|
پروانه روزها .ماهها .سالها . را نمی شمارد . پروانه لحظه ها را می شمارد .بنا برین عمر یک روزهای پروانه به از عمر هفتاد ساله ادمهاست ..
+ نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 15  توسط پدرام
|
به دنیا پا نهاده ای درست مانند: کتابی باز و ساده و نا نوشته باید سرنوشت خود را رقم بزنی خود و نه کس دیگر چه کسی می توند چنین کند چگونه؟ چرا؟ به دنیا امده ای! هم چون یک بذر زاده شده ای می توانی همان بذر بمانی و بمیری اما می توانی گل باشی و بشکفی می توانی درخت باشی و ببالی!
+ نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 15  توسط پدرام
|
انچه شما را در نزد مردمان بزرگ می نماید وفای به عهد است
+ نوشته شده در بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي..
+ نوشته شده در بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
در اوج نا امیدی . تاریکی و سیاهی دستی پر از نور و قدرتمند دستت را می گیرد و ان چیزی نیست جز مهر خداوند ...
+ نوشته شده در بیست و سوم بهمن 1385ساعت 7  توسط پدرام
|
بسیار میشود که سکوت بهتر از صحبت میتواند مقاصد ما را بفهماند
+ نوشته شده در بیست و سوم بهمن 1385ساعت 7  توسط پدرام
|
دیروزها کسی را دوست می داشتی این روزها دلتنگی ... تنهائی ... تنها تمام عمر ما به همین سادگی گذشت ..و چه زود و چه انتظار و چه....
+ نوشته شده در بیست و سوم بهمن 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
یه فانوس کوچولو میتونه کاری را بکنه که خورشید به ان بزرگی نمیتونه ! میتونه تو شب بتابه!!!
+ نوشته شده در بیست و دوم بهمن 1385ساعت 6  توسط پدرام
|
سعی کن بالاترین گیاه روی تپه باشی !!! اگر چه ممکنه بادو بارون بشکننت .ولی درعوض هر دو روی تپه را ....
+ نوشته شده در بیست و دوم بهمن 1385ساعت 6  توسط پدرام
|
بدی عشق اینست که خوبی هارا فراموش میکند ....
+ نوشته شده در بیست و دوم بهمن 1385ساعت 4  توسط پدرام
|
دوستي و صميميت از نقطه اي آغاز ميشود که نوشته شده صداقت و بهترين داوري زند گي لبخند است
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1385ساعت 16  توسط پدرام
|
وقتي قلب ها به همديگر نزديک باشند فاصله مهم نيست.عشق کيلومتر ها را از بين ميبرد و سختي ها را اسان ميکند
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1385ساعت 16  توسط پدرام
|
عشق يعني حسرتي دريك نگاه عشق يعني غربتي بي انتها عشق يعني فرصت اما كوتاه عشق يعني مرگ اما بي صدا
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1385ساعت 16  توسط پدرام
|
عشق یعنی حمایت از مظلومین
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1385ساعت 8  توسط پدرام
|
این منم که با شتاب میپرم به سمت اسمان تو ؛ یا تویی که ارام می آیی به سوی زمین من؟؟؟ تو کیستی؟ که هم میبینی ؛ هم دیده میشوی . هم میشنوی ؛ هم شنیده میشوی. هم می آیی ؛ هم میروی!!!
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1385ساعت 5  توسط پدرام
|
در جستجوی عشق بودن مثل گریز از ان است . ایا غنچه ها برای شکفتن تلاش میکنند ؟ ایا عشق نوبت به نوبت است یا زمان و مکان معنا دارد ؟ ایا عشق انتخاب میکند یا انتخاب میشود ؟ ورود و خروج و زمانش را میتوان تعیین کرد ؟ نه نه فقط او را طلب کن و صبر داشته باش صبر داشته باش
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1385ساعت 5  توسط پدرام
|
در جستجوی عشق بودن مثل گریز از ان است . ایا غنچه ها برای شکفتن تلاش میکنند ؟ ایا عشق نوبت به نوبت است یا زمان و مکان معنا دارد ؟ ایا عشق انتخاب میکند یا انتخاب میشود ؟ ورود و خروج و زمانش را میتوان تعیین کرد ؟ نه نه فقط او را طلب کن و صبر داشته باش صبر داشته باش
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1385ساعت 5  توسط پدرام
|
اينجا در شهري دور من ماندهام به انتظار هر لحظه که ميايي در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ ، که سينهام را هر آن ميدرد اينجا من ماندهام و سرمايي که استخوانم را داغان کرده است من هستم و سيمايي شکستهتر از هميشه اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان مشکي تو، حتي كلمات هم دگر از نوشتن دردهايم عاجزند
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1385ساعت 5  توسط پدرام
|
اينجا من هستم؛ سکوتي محض، سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو اينجا من هستم ؛ تهي از زندگي و روزمردگي ، خاليتر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستادهام اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي من هستم و سازي مبهم اينجا من ماندهآم تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور من هستم و يکرنگي شکستهام اينجا در شهري دور من ماندهام به انتظار هر لحظه که ميايي در شهري خاک گرفته و.....
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1385ساعت 5  توسط پدرام
|
من تمام کودکیم ازعطر شب بوها گیج بوده ام زیر درختان سبز رویا بافته ام وهمه دشتهای خیال را دویده ام. من جوانیم را در کوچه باغی که نگاهم در راه خاکی آن گم شده است جا گذاشته ام و یکباره به میان سالی رسیده ام. من تمام خودم را در خودم یافته ام و هنوز از خودم هزار سال نوری فاصله دارم. من روز هایم را در تنهایی و سکوت گذرانده ام وشب ها خواب نیلوفر های سر گردان را دیده ام. من راز گل ها را می دانم و از بهار هزار خاطره دارم. من سال هاست که عاشقم
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1385ساعت 5  توسط پدرام
|
من مدت هاست که از زمین کنده ام ! تو این راز را میدانی و همه برگهای پاییزی که بی هیاهو بر زمین ریختند و همه درختان لختی که هیچ باکی از عریانی نداشتند ؛ همه روزهایی که شب شدند و شبهایی که سرد شدند و برف که بی صدا بر حریر سپید شب زمستانی من و تو پا گذاشتند
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1385ساعت 5  توسط پدرام
|
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش.. این وزن آواز من است,عشقی که گرم و شدید است زود میسوزد و خاموش میشود و .....
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
شور و عشق و عاشقی افت اسایش و ارامش خیال است .ولی اگر عشق در عا لم مباشد هنر و صنعت هم نبود که بشر را از خاکستر نشینی نجات داد و زیبایی را به او هدیه بخشید
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
گردونه شب آرام آرام پیش می آید و همه جا را در تاریکی و خاموشی می برد. شب را دوست دارم شب سکوت است و آرامش دنیا دنیای دیگری است . همراه نسیم شب به آسمانها پرواز می کنم هیچکس خلوتم را بر هم نمی زند . در برابر ستارگان زانو بر زمین مینهم تا به سرود روشنایی گوش فرا دهم. به اختران درخشان می گویم : نازنینان مرا امشب نورباران کنید . اما افسوس خیلی زود از کنار افق ابرهای شوم به راه می افتند و این شعاع دلپذیر را می پوشانند و دوباره همه چیز و همه جا به ظلمت تبدیل می شود
+ نوشته شده در نوزدهم بهمن 1385ساعت 7  توسط پدرام
|
کاش وقتی دلی گرفت به یاد قلب شکسته اش تا صبح ستاره ها را مهمان چشمانش کنیم و شقایق های عاشق را پیشکش قلب نا آرام او . کاش وقتی دلی گرفت برایش سایبانی از مهربانی بسازیم و دستانی را که بوی عشق می دهند نثارش کنیم .
+ نوشته شده در نوزدهم بهمن 1385ساعت 7  توسط پدرام
|
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته!!!
+ نوشته شده در نوزدهم بهمن 1385ساعت 7  توسط پدرام
|
اگر در اندیشه نیکی کردن به دیگران باشی خود به خود منش ایده الت شکل خواهد گرفت
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1385ساعت 15  توسط پدرام
|
اولین تکلیف ادمی جریحه دار نکردن یک وجدان بشری است
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1385ساعت 6  توسط پدرام
|
سعادت در اين دوره فقط دانستن مقصود زندگي است
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
هيچگاه عشق را گدايي نکن زيرا هيچ چيز با ارزشي به گدا نمي دهند
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
دلشوره هرگز غم فردا را فرو نمي نشاند ، فقط خون شادي را از رگ امروز بيرون ميکشد.
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
ذهن انسان احمق مانند مردمك چشم است..هر چقدر بيشتر نور بتاباني ..تنگ تر ميشود
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
تولد آدمي دست خود انسان نيست ولي تولد انديشه دست خود آدميست
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
اگر کسي يک بار خود را به خوبي مطالعه و مرور کند، تمام کتابهاي جهان را خوانده است! زيبايي نه در سيما، بلکه نوري در دل است!
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي. بزرگترين سد در برابر صميميت اين است که فکر کنيم ديگران نيز جهان رامانند ما مي بينند به ياد داشته باش طرز فکر اشتباه به از دست دادن چيزهاي بسياري منجر مي شود هر گاه در مورد چيزي ترديد داشتي لبخند بزن
+ نوشته شده در هجدهم بهمن 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
میان انسان و شرافت رشته باریکی وجود دارد و اسم ان (قول ) است
+ نوشته شده در شانزدهم بهمن 1385ساعت 12  توسط پدرام
|
جدیت مقصد را نزدیک می کند
+ نوشته شده در شانزدهم بهمن 1385ساعت 12  توسط پدرام
|
اسب سواری که از اسبش می افتد .اگر بی درنگ سوار اسبش نشود دیگر هیچگاه جرات این کار را نخواهد یافت
+ نوشته شده در شانزدهم بهمن 1385ساعت 8  توسط پدرام
|
سعي کن چو دريا باشي که اگر سنگي به سوي تو پرت کردند آن را در اعماق خود غرق کني نه آن که اگر سنگي به سوي تو پرت کردند خروشان و پر تلاطم شوي
+ نوشته شده در شانزدهم بهمن 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
انکه خوشی خودرا در رنج دیگران می بیند هرگز روی خوشی نمی بیند
+ نوشته شده در پانزدهم بهمن 1385ساعت 14  توسط پدرام
|
هیچ چیزی مانند احسان انسان را سیر نمی کند
+ نوشته شده در پانزدهم بهمن 1385ساعت 14  توسط پدرام
|
اعتراض از ترس است ..اعتراف از نادانیست ... عمل کردن به هر حرف اثار بچه گانست ..دشمنی با دیگری دوستی با ان است ..دوستی با دیگری خیانت پنهان است ....
+ نوشته شده در پانزدهم بهمن 1385ساعت 12  توسط پدرام
|
انسانها به خاطره کوچک بودن قلبشان میگن.. تو همیشه در قلب منی
+ نوشته شده در پانزدهم بهمن 1385ساعت 12  توسط پدرام
|
زندگی بدون غم مثل دریای بدون ماهیست
+ نوشته شده در پانزدهم بهمن 1385ساعت 0  توسط پدرام
|
خدايا! به من رفيقي بده كه با من گريه كند. دوستي كه با من بخندد را خودم پيدا خواهم كرد
+ نوشته شده در دوازدهم بهمن 1385ساعت 3  توسط پدرام
|
خاطره های زندگی را در کتابها نمی توان پیدا کرد .بلکه در قلب انسانهای با وقار پیدا کنی .هر چند اندکند
+ نوشته شده در یازدهم بهمن 1385ساعت 8  توسط پدرام
|
بزرگترین کار تو به است
+ نوشته شده در هشتم بهمن 1385ساعت 8  توسط پدرام
|