عشق یعنی گریه .دوست داشتن یعنی فدا شدن . محبت یعنی از خود گذشتن ..وفا یعنی ساقط از هستی ...
+ نوشته شده در سی ام دی 1385ساعت 9  توسط پدرام
|
عیب ما انسانها انست که در موقع مستی از مردانگی حرف می زنیم .در زمان شادی از عشق دم میزنیم ..در زمان خیانت کلمه دوستی به زبان میاریم ..در هدیه زندگی از جدائی میگوئیم..در مقابل سادگی از دیوانه یاد میکنیم ..اینست که همیشه ظلم با ما ماندگار شده است ..
+ نوشته شده در بیست و نهم دی 1385ساعت 14  توسط پدرام
|
زمانی که یوسف به دنیا امد مادر یوسف از دنیا رفت .یعقوب تصمیم گرفت با عبیره که همسرش را در جنگ از دست داده بود ازدواج کند .به این که هم به اورابه شیر دهد هم به یوسف .ولی عبیره به فرزند خود بیشتر از یوسف شیر می داد ... تا این خبر به گوش یعقوب رسید ..از این کار عبیره خشمگین شد .تصمیم گرفت اورابه را بفروشند و این کار هم انجام شد .ولی یوسف هم در مصر فروخته شد این بود طعبیعت واین بود ......
+ نوشته شده در بیست و نهم دی 1385ساعت 14  توسط پدرام
|
مثل شقایق زندگی کن : کوتاه اما زیبا .مثل پرستو کوچ کن فصلی اما هدفمند . مثل پروانه بمیر دردناک اما ....عاشق
+ نوشته شده در بیست و نهم دی 1385ساعت 4  توسط پدرام
|
حکایت جالبیست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند
+ نوشته شده در بیست و نهم دی 1385ساعت 4  توسط پدرام
|
زندگی ۳ چیز بیش نیست .گذشت در دوستی ..درک در زندگی.. مرگ در عشق
+ نوشته شده در بیست و هشتم دی 1385ساعت 9  توسط پدرام
|
یک بار نگاه کن .و یک بار راه برو یک بار حرفی بزن یک بار هم بشنو و یک لحظه بخند کمی گریه کن ولی یک بار هم بگو دوستت دارم اما عمل کن به دوست داشتنت
+ نوشته شده در بیست و ششم دی 1385ساعت 7  توسط پدرام
|
ادم زیبا هیچگاه نمیتونه کارهای زیبا انجام بده.. یا زیبا زندگی کنه. و زیبا بی اندیشه. و زیبا درک کنه ..زیبائی مثل یک فیلمی است که هیجانش همان لحظه است که فیلم تمام نشده
+ نوشته شده در بیست و ششم دی 1385ساعت 3  توسط پدرام
|
من تی همسر رامسیس .فرزند کوپوریس ماسوس راسیسوس .نوه بیزاکریس فرمانروای ترووا .اکنون در باب المولوب هستم با رامسیس عزیز و با چهل هزار برده سیاه سفید .ما بدون بت عبدود به برده گان خدائی میکنیم و انان هم بخوبی ما را می پرستن و جمله گی در اینجا هستیم .اما چیزیکه من را ازار میدهد حکومت فسادی رامسیس است که طاقت ان برام سخت و باور نکردنیست .روزانه چهل برده در مراسم های مختلف سر بریده می شود و انان را در کبده می سوزانند و از خاکستر انان برای مومیائی سلاطین استفاده میکنند راگون همیشه نزده من هست و من هم نزد راگون من از کار رامسیس متنفر شده ام به همین خاطر در اغلب مجالس ان نیستم و در کومه بسر میبرم اینجا خدایان با رحمند و ارام بخش اما در تلاشم که رامسیس کشته شود انگاه برده گان را ازاد میکنم و اموال غارت شده را به صاحبان اموال بر میگردانم ونامه ای از کوراس فرمانروای اتن به ما رسیده که به خدایان انان هم عبادت کنیم و مالیات نیل را هم به خدایان اتن هدیه کنیم که این کار نشدنی است هر چند در مقابل انان کشته خواهیم شد .دستور داده ام برای مبارزه با خدایان هلاس ارابه های جنگی بسازند و اسبهای از هندوراس بیاورند و با انان به جنگ و پیکار ادامه بدهیم و ما پیروزیم همیشه .خولوس از پیشنهاد من خوشنود است چون ان یکصد هزار برده در اختیار دارد و چهل خزانه ثروت..خدایان طولی نکشید به ما حمله کردن ما براحتی خدایان را در یک جنگ طولانی شکست دادیم و از این بابت از بت عبدود تشکر میکنم .ولی در جنگ غورسیاس .عارسون. مارگیاس .چواناس .پاریاس.همگی کشته شدن یادشان گرامی باد و روحشان ازاد .ما اکنون در نیل هستیم روزها گرمای سوزان شبها سرماست و هیچ ازوقه ای نیست برای ادامه حیات و ما همگی به زندگی .............
+ نوشته شده در بیست و ششم دی 1385ساعت 2  توسط پدرام
|
ولی با یک چیز میتوان عشق را فتح کرد .. با یک لبخند طولانی
+ نوشته شده در بیست و پنجم دی 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
راز عشق رازیست که خود عشق هم نتونست بفهمه.. که تحمیل ما شد
+ نوشته شده در بیست و پنجم دی 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
راز عشق را میتوان فهمید ولی ان زمانیست که از عشق خسته شدی
+ نوشته شده در بیست و پنجم دی 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
راز عشق ان است که عاشق می شوی ولی عشق را نمیشناسی
+ نوشته شده در بیست و پنجم دی 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
راز عشق در اینست که عشق را می فهمی ولی راز ان را هرگز
+ نوشته شده در بیست و پنجم دی 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
راز عشق اینست که باهم یک نفس بوجود می اری و تنها می میری
+ نوشته شده در بیست و پنجم دی 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
همیشه انسان سر دو چیز پیروز میشود یا شکست می خورد( ۱) انتخاب همسر خوب .و دیگری نگهداشتن ان ...
+ نوشته شده در بیست و سوم دی 1385ساعت 16  توسط پدرام
|
گنهکار از ترس گناهی می کند ولی با اگاهی پشیمون میشود
+ نوشته شده در بیست و سوم دی 1385ساعت 16  توسط پدرام
|
انگاه ابلیس با چهره یک کاهن نزد فرعون امدو گفت تو خدا هستی .فرعون گفت اره ابلیس گفت مثل بت میمونی که حرکتی نداره .فرعون گفت چه کاری بکنم که مردم را جلب خود سازم ابلیس گفت اول ریش و به موهات لعل و مرجان اویز کن و سپس دستور فرمائید هر کی با اونیکه دوست دارد زنا کند سوم دیگر سحر خیز نباش چون فرق تو با سحر خیزان یا برده ها چیست ؟فرعون پذيزفت و فر مان ازادي داد تا خود از ازادي ساقط شد
+ نوشته شده در بیست و سوم دی 1385ساعت 16  توسط پدرام
|
دنیا رویاست مغرور شدن به ان پشیمانیست
+ نوشته شده در بیست و سوم دی 1385ساعت 15  توسط پدرام
|
رامسیس سوم :در دوران ان فساد به اوج خود رسیده بود .که رامسیس هم اهل این فساد بود.تی همسر رامسیس به ان پیشنهاد داد که با کسی جز دخترش هلگیناس زنا نکند ولی رامسیس با پیشنهاد تی مخالفت کرد که چنین کاری پسند نیست .نامه ای به هورگاناس نوشته شد که چنین چیزی درست یا نه؟ هورگاناس نوشت که . هرگز این کار به پسند رامسیس نیست و گناه هم هست .تی به این خاطر این که رامسیس هم زنا با کسی نکند و هم پسرش پاوندا به حکومت برسد مجبور شد رامسیس را با نقشه ای زیرکانه به قتل برساند و این کار به مدت ۵ ماه طول انجامید تا رامسیس در یک شب پائیزی توسط تی به قتل رسید و نقشه تی هم لو رفت و ان هم در دادگاه خولوس به اعدام محکو شد
+ نوشته شده در بیست و دوم دی 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
دورغ از ترس به وجود می اید .راستگوئی از ندانستن ...
+ نوشته شده در بیست و دوم دی 1385ساعت 4  توسط پدرام
|
ادم صادق همیشه گوشه نشین است .ادم ساده همیشه دشمن است. ادم روک هیچگاه رشد نمیکند .ادم دروغگو همیشه در قلب انسانها جا دارد ولی خودش جائی ندارد .ادم دو رو همیشه در دست مردم است .ولی ادمی که در کار خودش هست همیشه هست ....
+ نوشته شده در بیست و دوم دی 1385ساعت 4  توسط پدرام
|
وقتي دهکده اي مي سوزد دودش را همه مي بينند ، اما وقتي قلبي مي سوزد شعله اش را کسي نمي بيند
+ نوشته شده در بیست و دوم دی 1385ساعت 4  توسط پدرام
|
دروغ گو دروغ نمی گوید مگر به سبب حقارتیکه در نفس خود احساس میکند
+ نوشته شده در بیست و یکم دی 1385ساعت 15  توسط پدرام
|
انسان خردمند اسیاب جهان هستی است
+ نوشته شده در بیستم دی 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
چه کسی بیشتر درک میکنه؟ اونیکه زیاد عمر کرده ؟ یا اونکه زیاد گشته؟و یا اونیکه به سرش اومده ؟؟
+ نوشته شده در نوزدهم دی 1385ساعت 6  توسط پدرام
|
بهترين دوست اونيكه هميشه بتونه بگه بيدار برات مي مونه.. بهترين اونيكه روزهاش فرق كرده و عقيده اش ثابت بماند..دوست يعني يك بازي پر هيجان با بينننده اي زياد ..كتاب دوستي ما پر غلط است اما كتابيكه غلط ندارد در كتاب دشمني است . اما چه شد كتاب با غلط نوشته شد ؟ اما چی شد کتاب غلط دار نوشته شد؟ ان زمانی بود که نویسنده ان عاشق دوستش بود
+ نوشته شده در نوزدهم دی 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
جای علی کجاست؟ جای علی در دامن خداست و علی در قلبه خداست و خدا در قلب علی است
+ نوشته شده در هجدهم دی 1385ساعت 5  توسط پدرام
|
روز غدیر در اسمان مشهور تر از زمین است
+ نوشته شده در هجدهم دی 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
رسم بازي عشق اين بود که من بشمرم و تو قايم بشي ! به همان رسم قديميه کودکانه ... هنوز نشمرده بودم که رفتي و چنان نا پيدا که براي هميشه به دنبالت سرگردان و آواره شدم ... لعنت به اين بازي بچه گانه " لعنت
+ نوشته شده در شانزدهم دی 1385ساعت 16  توسط پدرام
|
گهواره را طوری به گردش در بیار که قلبتو یک نواخت به حرکت در بیاره
+ نوشته شده در پانزدهم دی 1385ساعت 3  توسط پدرام
|
همیشه گوشت را از بغل گاو بکن نه گوسفند
+ نوشته شده در پانزدهم دی 1385ساعت 3  توسط پدرام
|
میدونی چرا یک سوالمون ۱۰۰۰ سوال میشه؟ چونکه سوال هامون پشت سر همه
+ نوشته شده در پانزدهم دی 1385ساعت 3  توسط پدرام
|
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم
+ نوشته شده در چهاردهم دی 1385ساعت 12  توسط پدرام
|
وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن. براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو. ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه. حالا فهميدي چرا اب دريا شوره؟
+ نوشته شده در چهاردهم دی 1385ساعت 12  توسط پدرام
|
عاشق تنها کسی است که دو تا چشم دارد
+ نوشته شده در سیزدهم دی 1385ساعت 2  توسط پدرام
|
کتاب عشق تنها کتابی است که بدون غلط نوشته شده اما کتاب کاملی نیست. چون فقط بدون غلط نوشته شده
+ نوشته شده در سیزدهم دی 1385ساعت 2  توسط پدرام
|
حماقت دنیا.. از ما بیشتر از ماست
+ نوشته شده در سیزدهم دی 1385ساعت 2  توسط پدرام
|
ادمهای کوچک هرگز به بزرگی فکر نکنند .چون ارزوی انها بزرگ است
+ نوشته شده در یازدهم دی 1385ساعت 17  توسط پدرام
|
انگاه هراسان و پا برهنه از قبر به پا خیزید و هیجان زده فرار کنید و بگوئید ما اغفال دیگران را خورده ایم و ما را دوباره به ان دنیا بر گردان تا تورا عبادت کنیم .ولی صدای بگوشتان می رسد که دیره
+ نوشته شده در یازدهم دی 1385ساعت 17  توسط پدرام
|
ما شما را بدرستی افریدیم .پس شما هم بدرستی به یگانه خالق جواب بدهید
+ نوشته شده در یازدهم دی 1385ساعت 16  توسط پدرام
|
ما از زندگی چیزی نمیتونیم بخواهیم .این زندگیست که از ما زندگی طلب دارد
+ نوشته شده در یازدهم دی 1385ساعت 8  توسط پدرام
|
از زندگی هر انچه لیاقتش را داریم به ما میرسد .نه انچه که خودمان میخواهیم
+ نوشته شده در یازدهم دی 1385ساعت 8  توسط پدرام
|
دنیا همیشه در سکوت است .صدایکه به گوش ما میرسد.. صدای کارهایست که انجام می دهیم
+ نوشته شده در یازدهم دی 1385ساعت 8  توسط پدرام
|
ما دو رویان را در برزخ با شدیدترین مجازات جواب می دهیم.. و انها هیچ فراری نخواهند داشت ..ما برای انها دیگهای جوشین را ساخته ایم با مامورین بد قیافه که هیچگونه از فرمان من نافرمانی نخواهند کرد
+ نوشته شده در دهم دی 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
انسانها ئی که عاشقند از خداوندشان دورند برای همیشه ولو اینکه از ادامیه ان پشیمان شوند
+ نوشته شده در دهم دی 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
ما عذاب بزرگی برای شما خلق کرده ایم .پس برای ان تعجیل نکنید
+ نوشته شده در دهم دی 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
سکوت افراد . علائم دانائی ان است
+ نوشته شده در دهم دی 1385ساعت 3  توسط پدرام
|
وقتي که گريه مي کني اوني که آرومت مي کنه دوستت داره ...ولي اوني که باهات گريه کنه عاشقت
+ نوشته شده در دهم دی 1385ساعت 3  توسط پدرام
|
همیشه قشنگی ها در خوابند .مردونگی ها در فیلم .عشق و عاشقی ها در داستان .ازادی ها در زبان و گذشتی ها در مرگ .....
+ نوشته شده در دهم دی 1385ساعت 3  توسط پدرام
|