بياموزيم كه آدمهايي هستند كه ما را دوست دارند فقط نميدانند چگونه احساساتشان را بيان كنند
+ نوشته شده در سی ام تیر 1385ساعت 11  توسط پدرام
|
با پول ميتواني همسري زيبا داشته باشي اما عشق واقعي را هرگز.با پول ميتواني خانه اي مجلل داشته باشي اما آسايش را هرگز*با پول ميتواني کتابخانه اي مجهز داشته باشي ولي استعداد ومعلومات را هرگز. با پول ميتواني زيباترين تختخواب را داشته باشي اما خواب راحت را هرگز.و با پول ميتواني مقام داشته باشي اما احترام را هرگز
+ نوشته شده در سی ام تیر 1385ساعت 11  توسط پدرام
|
تو را دوست ميدارم نمي دانم چرا شايد اين طبيعت ساده و بي آلايش من حد و مرزي براي دوست داشتن نمي شناسد ولي سخت در اين مكتوب فرو نشسته ام چه كسي مرا دوست مي دارد ؟ اي فرشته نازل شده بر چشمانم اي شقايق زندگي ام اي تنها ستاره آسمان قلبم اي زيباترين زيباييهاي محبت اي بهانه خواب شبهايم اي تنها نياز زنده بودنم اي آغاز روز بودنم اي نيمه پنهان من و تو اي معشوقه من تو را با تمام وجود دوست دارم و مي پرستم.
+ نوشته شده در سی ام تیر 1385ساعت 11  توسط پدرام
|
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
+ نوشته شده در سی ام تیر 1385ساعت 11  توسط پدرام
|
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود
+ نوشته شده در بیست و نهم تیر 1385ساعت 11  توسط پدرام
|
روزي عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني
+ نوشته شده در بیست و نهم تیر 1385ساعت 11  توسط پدرام
|
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو . قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بدوم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم که منتظرت مي مونم اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بزار
+ نوشته شده در بیست و چهارم تیر 1385ساعت 12  توسط پدرام
|
نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم
+ نوشته شده در بیست و دوم تیر 1385ساعت 2  توسط پدرام
|
هيچ غمي بزرگتر از اين نيست كه نتواني كسي را براي گفتگو پيدا كني
+ نوشته شده در بیست و دوم تیر 1385ساعت 2  توسط پدرام
|
هر پلك زدن، مرگ يك لحظه است و مژه ها سوگواراني سياه پوش و در ماتم قتل عام لحظه ها
+ نوشته شده در بیست و دوم تیر 1385ساعت 2  توسط پدرام
|
آنكس كه ميگفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد . رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه ميرفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان مي كردم ميگويد: دوستت دارم
+ نوشته شده در بیست و دوم تیر 1385ساعت 2  توسط پدرام
|
زماني كه از مادر متولد شدم صدايي در گوشم طنين انداخت و گفت تا آخر عمر با تو هستم. از او پرسيدم كيستي؟جواب داد: غم هستم و آن لحظه فكر كردم كه غم عروسكي است كه من با آن سرگرم مي شوم. ولي اكنون فهميدم كه من عروسكي هستم بازيچه ي غم
+ نوشته شده در بیست و یکم تیر 1385ساعت 7  توسط پدرام
|
شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تورو ببینه به خدا التماس می کنه ، شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه ، مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه ، ولی تو اون رو نمی بینی!
+ نوشته شده در بیستم تیر 1385ساعت 10  توسط پدرام
|
زندگي يك تيكاست؛ كه گاهي بايد براي شنيدن صداي آوازش همه دشت را گشت، زندگي يك دوست است كه بايد برايش شعر گفت، زندگي حواست، زندگي يلداست
+ نوشته شده در هجدهم تیر 1385ساعت 17  توسط پدرام
|
زندگي چيست؟ زندگي خواب خوش خاطره هاست زندگي اشكي و از ديده جداست زندگي نقش درون كف دست درد وامانده ز چوب قسمت نقش صد پينه به پيشاني و دست
+ نوشته شده در هجدهم تیر 1385ساعت 15  توسط پدرام
|
به نظر من. و سکوت زيباترين ترانه است اگر بناي آن بر عشق باشد و عشق همان معادله جنون آميزي که .. تو .. هستي ات را به قيمت هيچ مي فروشي و سر آخر هم چيزي به نام اعتماد را از دست خواهي داد تا شايد خلاص شوي اما . دريغ از جرعه اي رهايي.
+ نوشته شده در شانزدهم تیر 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند ، اما همه می تواند از همین حالا شروع کنند وپایان تازه ای بسازن
+ نوشته شده در شانزدهم تیر 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
کره زمین از ان اشخاص پشتکار دار است
+ نوشته شده در چهاردهم تیر 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
مشگل ترین .کار ما عمل به ان چیزایی است که می اندیشیم
+ نوشته شده در چهاردهم تیر 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
کس که بدون فکر کردن حرف می زند .صیادی را می ماند که بدون نشانه گرفتن تیر خالی می کند
+ نوشته شده در چهاردهم تیر 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
خوشترین اسایش .دل نبستن به مردم است
+ نوشته شده در چهاردهم تیر 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
دنيا را بد ساختند كسي كه دوست داري تو را دوست نمي دا رد كسي كه تو دوست داري تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او دوستت دارد به رسم آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است اين يعني زندگي
+ نوشته شده در چهاردهم تیر 1385ساعت 9  توسط پدرام
|
با دستت يه پروانه ميگيری، ميخوای ببينی زندهست يا نه، اگه دستت رو باز کنی فرار ميکنه. اگه محکم نگهش داری ميميره دوستی هم مثل همينه
+ نوشته شده در سیزدهم تیر 1385ساعت 12  توسط پدرام
|
اگه يه روز چشمات پر اشک شد و دنبال يه شونه گشتي که گريه کني صدام کن. بهت قول نمي دم که ساکتت کنم.. .ولي قول مي دم که پا به پات گريه کنم
+ نوشته شده در سیزدهم تیر 1385ساعت 12  توسط پدرام
|
خود را بشناس ، چرا که زندگي ارزشيابي نشده ، ارزش زيستن ندارد
+ نوشته شده در سیزدهم تیر 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
اغلب ما با خود بيگانه ايم؛ نمي دانيم كه هستيم و از ساير بيگانگاني كه نمي دانند چه كسي هستيم مي خواهيم كه ما را دوست بدارن
+ نوشته شده در سیزدهم تیر 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
ما مردم را به اندازه كارهاي خوبي كه براي ما كرده اند دوست نمي داريم، بيشتر براي كارهاي خوبي كه براي آنها كرده ايم دوست داريم.
+ نوشته شده در سیزدهم تیر 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
هر چقدر خودتان را بيشتر دوست داشته باشيد ، بهترعمل مي كنيد و هر چقدر بهترعمل كنيد خودتان را بيشتر دوست خواهيد داشت
+ نوشته شده در سیزدهم تیر 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است .و روزگار من وما و....
+ نوشته شده در یازدهم تیر 1385ساعت 17  توسط پدرام
|
هيچ عشق زميني نيست که بر زمينت نزند ، آسمان را درياب
+ نوشته شده در یازدهم تیر 1385ساعت 17  توسط پدرام
|
من ديشب وقت خواب قطره هاي بارون برام لالايي گفتن تا من بخوابم و بتونم توي رويا هام تو رو ببينم. اما صبح که از خواب بيدار شدم ديدم تموم وجودم خيس شده. خيس از قطرات اشکي که ديشب توي خواب از چشام سرازير شده بود.آره ديشب من به جاي بودن با تو توي کابوسم از تو جدا شده بودم و تو وقت خداحافظي اشک رو به گونه هام هديه کردي
+ نوشته شده در یازدهم تیر 1385ساعت 17  توسط پدرام
|
من هميشه وسعت تنهايي خويش را با نگاه تو پر مي کنم
+ نوشته شده در یازدهم تیر 1385ساعت 17  توسط پدرام
|
صدای باد می اید عبور باید کرد-و من مسافرم ای بادهای هموار-مرا به وسعت تشکیل برگ ها ببرید-مرا به کودکی شور آب ها برسانید-و در تنفس تنهایی-دریچه های شعور مرا به هم بزنید-مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید-حضور هیچ ملایم را-به من نشان بدهید
+ نوشته شده در دهم تیر 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
با عشق زمان فراموش میشود .و با زمان هم عشق
+ نوشته شده در نهم تیر 1385ساعت 4  توسط پدرام
|
یک دقیقه طول می کشد تا شخص خاصی را بیابی .یک ساعت طول می کشد تا او را ستا یش کنی یک روز طول می کشد . تا دوستش بداری. اما یک عمر طول می کشد تا فراموشش کنی
+ نوشته شده در هشتم تیر 1385ساعت 15  توسط پدرام
|
سکوت بهتر از حرف بی معنی است
+ نوشته شده در هشتم تیر 1385ساعت 15  توسط پدرام
|
زمانیکه اندوهگین هستید دل خود را باز نگیرید . خواهید دید درست بر انچه زمانی با ییه شادمانیتان بوده است . اشگ میریزید
+ نوشته شده در هشتم تیر 1385ساعت 15  توسط پدرام
|
کاش بيدار شوم کاش دستي مرا از اين حقيقت تاريک به رويايي گرم و روشن بکشاند ساعتي حتي!! خسته ام، تواني در خود نمي يابم که حتي برخيزم، جنگ پيشکش. کاش احساسات خير خواهانه ات اينهمه بوي تعفن نمي داد کاش وقتي چشمانم را نديدي اشکهايم را بدروغ فرياد نمي کشيدي. گريزانم ، اما که را از خود گريز است؟ راهي نيست
+ نوشته شده در هشتم تیر 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
اندك اندك بزرگتر و عشق تا حدي كوچكتر شد كه ميان دو نگاه بشري جاي گرفت. هنوز هم گه گاه به كنار دريا ميرود تا امواج و صخره ها قصه شكستن دلهاي جوان را برايش باز گوكنند وميداند هر بار كه دريا را ترك ميكند به انديشه "سرنوشت چنين نوشت" خواهد خنديد...
+ نوشته شده در چهارم تیر 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
من رنج تنهايي را مي دانم. پس تجربه مه يخ زده را حس مي كنم. پروانه اي اشك چشمانم را خشك مي كند. ولی چیزی نمیدانم.چرا؟
+ نوشته شده در چهارم تیر 1385ساعت 1  توسط پدرام
|
دنيا را مخواهيد که خود سخت عاشقانه به دنبال شما خواهد افتاد و هر جه دلربايي و عشوه ميکند دلباخته و مجذوبش مشويد که سخت ناپايدار و پر فريب است
+ نوشته شده در سوم تیر 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
عشق تعبید نیست.بلکه جاییست مارا به انجا تعبید میکنند ...
+ نوشته شده در دوم تیر 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
عشق مثل کبوتر است .نمیتونه نامه بنویسه ولی میتونه نامه را برسونه ...
+ نوشته شده در دوم تیر 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
عشق مانند ويلون است موزيک آن ممکن است قطع شود ولي تارهاي آن هميشه مي ماند عشق مانند جنگ است ، به راحتي شروع ميشود اما به سختي پايان ميپذيرد عشق تازه از زمين است و عشق کهنه از بهشت وقتي عشق وجود داشته باشد هيچ خانه اي کوچک نيست عشق مانند جيوه در دست است اگر انگشتان خود را باز نگه داري مي ماند ولي اگر دست خود را مشت کني از ميان انگشتانت فرار ميکند عشق يعني حمايت احترام و علاقه دو انسان به همديگر ...
+ نوشته شده در دوم تیر 1385ساعت 12  توسط پدرام
|
دو زن هرگزبه هم دوستی ومحبت نمی ورزند مگر به خاطر توطئه بر علیه زن سوم ....
+ نوشته شده در دوم تیر 1385ساعت 12  توسط پدرام
|