من معتقدم هر چه درباره انسان گفته اند ،فلسفه و شعر است و آنچه حقيقت دارد جز اين نيست که انسان تنها آزادی است و شرافت و آگاهی و اينها چيزهايی نيست که بتوان فدا کرد. حتی در راه خدا ",
+ نوشته شده در بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 6  توسط پدرام
|
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم خدای مردوک.. من دوستت دارم ...
+ نوشته شده در بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 6  توسط پدرام
|
بخواهید تا به شما بدهند .بجو ئیید تا بیابید . درب را بزنید تا به روی شما باز شود .
+ نوشته شده در بیست و دوم فروردین 1385ساعت 7  توسط پدرام
|
نزدیک تر به خدا من باید فرود آیم نباید بنشینم سالهاست از آن لحظه که پر بر اندامم رویید و از آشیان از بام خانه پرواز کردم همچنان می پرم . هرگز ننشسته ام... جاویدان همواره من و زندگی با هم خواهیم بود و خواهیم ماند جاویدان جاویدان تا ابد.
+ نوشته شده در بیست و یکم فروردین 1385ساعت 4  توسط پدرام
|
روزی که رفتی باور نداشتم رفتنت را چرا که وجودت را هميشگی می دانستم. "وقتی که بود نمی دیدم ------ وقتی می خواند نمی شنیدم وقتی دیدم که نبود ------ وقتی شنيدم که نخواند
+ نوشته شده در بیست و یکم فروردین 1385ساعت 4  توسط پدرام
|
دوستي گلي است كه تنها در قلبهاي پاك وبي آلايش مي رويد خورشيد روشني است كه افق پاكدلان را خاموش وناگهان روشن مي سازد دوستي حقيقتي است كه اگر توام با محبت گردد مايه سعادت است ودوستيهاي زودگذرهمچون قطره شبنمي است كه سحر گاهان برچهره گل مي نشيند و با طلوع خورشيد محو ونابود مي گردد
+ نوشته شده در بیستم فروردین 1385ساعت 5  توسط پدرام
|
بهترين راه آماده شدن برای فردا ، اين است که کار امروز را عالی انجام دهيم . شما بدون تسلط بر خود ، نميتوانيد فاتح ديگران باشيد
+ نوشته شده در نوزدهم فروردین 1385ساعت 10  توسط پدرام
|
حالا هيچ کس جلو دار من نيست . من بال پرواز دارم. مي دانم به کجا مي روم. به آسمان. مرا بر سکوي پرواز ملاقات خواهي کرد. قلبم را ميان دستان به هم فشرده ام خواهم گرفت.!!!!
+ نوشته شده در هجدهم فروردین 1385ساعت 14  توسط پدرام
|
زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم تو نيز به من آموختي كه چگونه دوستت بدارم اما به من نياموختي كه چگونه فراموشت كنم
+ نوشته شده در هجدهم فروردین 1385ساعت 14  توسط پدرام
|
دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است
+ نوشته شده در یازدهم فروردین 1385ساعت 15  توسط پدرام
|
اگه كسي واقعا دوستت داشته باشه بهت نمي گه دوستت دارم وقتي بهت گفت مواظب خودتت باش(يعني خيلي دوستت داره) پس مواظب خودت باش
+ نوشته شده در هشتم فروردین 1385ساعت 14  توسط پدرام
|
زندگي سه مرحله دارد: بياراده متولد ميشويم. بياختيار زندگي ميكنيم. بدون اينكه بخواهيم ميميريم
+ نوشته شده در هشتم فروردین 1385ساعت 14  توسط پدرام
|
اميدوارم به عشق واقعي که عشق برتر و عطيه اي الهي نا مي ده مي شه برسي ..به عشق زميني هيچ اعتمادي نمي شه کرد عشق تو ومن و همه ما انسانها لياقتشان بيشتر از اين ها است
+ نوشته شده در هشتم فروردین 1385ساعت 14  توسط پدرام
|
هر گاه فکر کردي گناه کسي اونقدر بزرگ است که نميتواني او را ببخشي بدان که آن از کوچکي روح توست نه از بزرگي گناه او...........
+ نوشته شده در هشتم فروردین 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
مي خواهم هر شب بيايي هر شب مهمان خوابم باشي هر شب سكوتم را صداي نفسهايت بشكند هر شب دستت نوازشگر خستگي هايم باشد مي خواهم هر شب تنهاييمان را مساوي تقسيم كنيم هر شب ستاره هاي اسمان به ما چشمك بزنند و هر شب با هم به صداي باران گوش دهيم و .....
+ نوشته شده در هشتم فروردین 1385ساعت 13  توسط پدرام
|
هر کسی چيزايی رو که شما می گين می شنوه. ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن. اما بهترين دوستان حرفايی رو که شما هرگز نمی گين می شنون
+ نوشته شده در هشتم فروردین 1385ساعت 12  توسط پدرام
|