اگه! با تو نبودم برات که بودم ...
+ نوشته شده در بیست و نهم بهمن 1384ساعت 10  توسط پدرام
|
چون دستم بوی گل میداد مارا به جرم چیدن گل محکو کردن .. اما کسی فکر نکرد شاید !!! من هم گلی کاشته با شم ......
+ نوشته شده در بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 11  توسط پدرام
|
دوست داشتم دو جان داشتم تا یکی را فدات می کردم یکی را تقدیمت.....
+ نوشته شده در بیست و سوم بهمن 1384ساعت 13  توسط پدرام
|
دل به کسي نبند چون اين دنيا اينقدر کوچيکه که دو تا دل توش جا نميشه ولي اگه بستي ديگه ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکني
+ نوشته شده در بیست و دوم بهمن 1384ساعت 3  توسط پدرام
|
دلم گرفته است . در پی کسی بودن که ندانی کیست ... به دنبال آشنایی بیقرار گشتن که هنوز برایت ناآشناست ... پای بر زمین کوبیدن ، سر به دیوار زدن ، شب را بلعیدن ، شنیدن ها و دیدن ها ، همه و همه ... جستجوگر و ژرف و در نهایت بی نصیبی و ناامیدی ، نیافتن و نرسیدن ... کیست که این گونه گریزان و شتابزده است ، قدمهایش را سریع تر از من برمی دارد و چنان می دود که پای بی رمق مرا یارای رسیدن به او نیست . کاش می شناختمش یا حتی نشانی داشتم تا دل خسته ام را مرهمی باشد . کلافه ام و ماتمزده ... گویی کسی را گم کرده ام ، یک آشنای قدیمی را ، آشنایی که برایم ناآشناست و در خاطراتم گویی نشانی از او نیست . تو را به خدا بگو کیستی ؟ دیگر قلبم برای دیدن این آدمهای تکراری نمی طپد که احساسم در حال ترکیدن است . بغض کهنه ام را نمی دانم چگونه پنهان کنم و گره خوردن عاطفه ام را تحمل . نمی دانم شاید به دنبال خودم در تو می گردم ، همان توی گریزپا که ندیدمت . مرا به من بازگردان ... وجود گم شده ام را به من برگردان . نمی دانم چرا فکر می کنم اگر تو باشی من هستم و بودنم را مدیون بودنت . یاریم کن تا بشوم ...
+ نوشته شده در بیست و دوم بهمن 1384ساعت 2  توسط پدرام
|
کسیکه از تو انتقاد میکند . میخواهد مثل تو باشد.....
+ نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1384ساعت 14  توسط پدرام
|
زیره بارون یک عمر تک و تنهام اسوپاسم خستیه خستیه خسته یا عاشقم یا بی هواسم؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در هفدهم بهمن 1384ساعت 5  توسط پدرام
|
دلم تنگ تونيست دلم تنگ خودم است .... دلم تنگ دستان تو نيست .... بلكه براي دستان خودم تنگ است ... دلم براي دل تو نمي تپد ... دلم براي خودم مي تپد ... چرا كه من و تو از روز اول كي بوديم براي هميشه وعده مان هم همين بود . هم اكنون دنبال خودم مي گردم .... من كجايم
+ نوشته شده در هفدهم بهمن 1384ساعت 5  توسط پدرام
|
عاشقی نا شناخته و همچون برگی خزان زده که تنها بر شاخه ای اویزان است. روزگاری نه چندان طولانی را بی بهار . و اکنون در فصلی بی خزان ارام خفته.. ارامگاهش پنهان شده زیره رد پای انسانهای است که بدون فکر قدم بر میدارند! و خفته است به پسه دلهای هر چند کو چک اما مهربون
+ نوشته شده در پانزدهم بهمن 1384ساعت 6  توسط پدرام
|
قلب پاک يکبار باخته مي شود آنکه دو بار شد هوس است نه يک عشق پاک
+ نوشته شده در پانزدهم بهمن 1384ساعت 5  توسط پدرام
|
هميشه برا کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه * واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي واست اشک ميريزه * واسه کسي غمگين باش که در غمت شريکه * عاشق کسي باش که دوستت داره
+ نوشته شده در پانزدهم بهمن 1384ساعت 5  توسط پدرام
|
آگاهی سر آغاز آزادی است
+ نوشته شده در دوازدهم بهمن 1384ساعت 16  توسط پدرام
|
تنهايي بهتر از گدايي محبت است
+ نوشته شده در دوازدهم بهمن 1384ساعت 16  توسط پدرام
|
هر وقت شاد هستي آروم بخند، كه غم بيدار نشه...و هر وقت غمگيني آروم گريه كن تا شادي نا اميد نشه
+ نوشته شده در دوازدهم بهمن 1384ساعت 16  توسط پدرام
|
شکست چیزی نیست بجزدست کشیدن از تلاش
+ نوشته شده در یازدهم بهمن 1384ساعت 16  توسط پدرام
|
کساني که از ته دل گريه کردن را نميدانند از ته دل خنديدن را نيز بلد نيستند
+ نوشته شده در یازدهم بهمن 1384ساعت 16  توسط پدرام
|
آنان كه گذشته را بخاطر نمي آورند محكوم به تكرار آنند
+ نوشته شده در یازدهم بهمن 1384ساعت 16  توسط پدرام
|
نقش خاطر تو را در ميان رمل هاي كويري دلم جاودانه مي كنم و شمع روشن نگاه زردم را تا آنسوتر از درياي بيكرانه اميد به انتظار مي گذارم تا تو را در يلداي آرزو در ميان صدفهاي شكسته عشق هم چون امواج شناور بر ساحل دلنشين شب در آغوش بگيرم آرام تر از سكوت و بي رنگ تر از احساس شبانه عشق آنگاه ، سكوت، و تنها سكوت مرا با تو خواهد ديد دل بيقرار مرا، در تلاقي نگاه سبز آبي چشمان تو
+ نوشته شده در یازدهم بهمن 1384ساعت 16  توسط پدرام
|
زندگي بقچه اي انباشته از اندوه است گل رز با گل يخ مانوس است گل ياس اصل گل اين چمن بي روح است من و تو با گلي از جنس توهم هستيم شبنم سرد زمان بر رخ ما بنشيند عاشقي حرف دل است دل گله اش خونين است سرخي روي من و تو همه اش از شكن اين دل اندوهگين است
+ نوشته شده در یازدهم بهمن 1384ساعت 15  توسط پدرام
|
سبز سرخ آبي و هر رنگ که در درونت ببيني سفيد نقطه لازم نيست . سکوت لذتي خاموش ا ست ميان رفتن و ماندن.
+ نوشته شده در یازدهم بهمن 1384ساعت 15  توسط پدرام
|
باغ گل بی باغبان میشد اگر زینب نبود
برگها زرد از خزان می شد اگر زینب نبود
از نماز و مسجدو محراب اثاری نبود
بام مسجد بی اذان می شد اگر زینب نبود
+ نوشته شده در یازدهم بهمن 1384ساعت 7  توسط پدرام
|
با مرام تر از سيگار نيست! (ميدونه آخرش زير پات لهش ميکني ولي تا آخر واست ميسوزه
+ نوشته شده در یازدهم بهمن 1384ساعت 7  توسط پدرام
|
از سر ديواري شاخه تاکي را سر به برون ديدم خوشه انگوري، با همه زيبايي گشته نگون ديدم عاشق و مست و شيدا بود راز نهانش پيدا بود سر به زمين تاک از پر ثمري بر سر پا سرو از بي هنري نکته روشني از اين راز زمانه بود قصه قسمت هستي جمله بهانه بود هر شاخي پر ثمر افتد بر روي خاک تکيه گاهي چو من بايدش همچو تاک من هم سر پر ثمري دارم چون تاکم و بار و بري دارم افتاده به خاکم و مي داني من هم ز هنر خبري دارم من که چو تاکي تکيه گهي مي جويم رو به تو آرم سوي تو مي پويم
+ نوشته شده در نهم بهمن 1384ساعت 4  توسط پدرام
|
توي هر گوشه اين شهر دارم از عشق تو يادي مي سوزونه منو ياد، دلي كه به من ندادي
+ نوشته شده در هفتم بهمن 1384ساعت 2  توسط پدرام
|
بزرگترين آرزوي من اين هست كه كوچكترين آرزوي كسي باشم كه دوستش دارم :
+ نوشته شده در هفتم بهمن 1384ساعت 2  توسط پدرام
|
ای کاش مرگ انسان دست خود انسان بود ..................
+ نوشته شده در پنجم بهمن 1384ساعت 16  توسط پدرام
|
من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چي ميخواهم يكي تو وديگري براي با تو موندن تا هميشه دوستت دارم
+ نوشته شده در سوم بهمن 1384ساعت 10  توسط پدرام
|
عشق مثل ابه . میتونی توی دستاد قایمیش کنی .اما اخرش یه روز دستاتو وا میکنی میبینی نیست.قطره قطره چکیده.. بی انکه به فهمی دستاد پر از اب بوده......
+ نوشته شده در سوم بهمن 1384ساعت 10  توسط پدرام
|
خوشبختی یعنی، هر روز مژده ای تازه شنیدن
+ نوشته شده در سوم بهمن 1384ساعت 10  توسط پدرام
|